استراتژي كسب و كار (قسمت دوم)

پلن های استراتژیک کاری

استراتژي در كسب و كار به بيان ساده

تعریف استراتژی کسب و کار را می توان به عنوان مسیر یا مجموعه ای از تصمیمات تعريف كرد كه به کارآفرینان در دستیابی به اهداف خاص تجاری کمک می کند. امروزه با گسترش و توسعه كسب و كار هاي كوچك و بزرگ نياز به داشتن تكنيك هاي مديريتي براي كسب و كار بيشتر از هر زماني حس مي شود. چرا كه در عرصه رقابت بيان آنچه شما را از ديگران متمايز مي سازند و به تقويت نقاط قوت و بهبود نقاط ضعف شما مي پردازد لازم است.
مرکز مشاوره کسب و کار باسکار پیشرو در مشاوره تخصصی کسب و کارهای نوپا و بزرگ، با سابقه ای درخشان در حوزه برند سازی و ایجاد پلن های کاری موفق در ایران و کشورهای همسایه.

استراتژي هاي كسب كار به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدف مشخصي طراحي شده اند

انواع استراتژي هاي كسب و كار

در دنياي تجارت استراتژي هاي كسب و كار به سه سطح تقسيم مي شوند.

1- استراتژي سطح شركت  (Corporate level strategy)

استراتژی سطح شرکت یک برنامه بلند مدت، اقدام محور، یکپارچه و جامع است که توسط مدیریت يك مجموعه از كسب و كار ها طراحي شده است. اين سطح از استراتژي گسترش و رشد هر يك از زير مجموعه هاي كسب و كار و بهبود آن ها در كنار هم براي ارزش آفريني بيشتر را مشخص مي كند.

 

استراتژي سطح شركت هماهنگي واحد ها و ارتقاي هريك از آن ها را مورد بررسي قرار مي دهد

2- استراتژی سطح کسب و کار (Business level strategy)

استراتژی هایی که به یک کسب و کار خاص مربوط می شوند به عنوان استراتژی های سطح کسب و کار شناخته می شوند. توسط مدیران توسعه پيدا مي كنند که ماموریت و چشم انداز را به استراتژی های مشخص تبدیل می کنند.

اين سطح از استراتژي كه مانند طرحی از کل کسب و کار است بايد در راستاي اهداف استراتژي سطح شركت باشد. در كسب كار هاي كوچكتر كه زير مجموعه از شركتي بزرگتر نيستند، استراتژي سطح شركت همان استراتژي سطح كسب و كار محسوب مي شود.

3- استراتژی سطح عملکردی (Functional level strategy)

استراتژی سطح عملکردی که توسط سرپرستان خط اول توسعه مي يابد. شامل تصمیم گیری در سطح عملیاتی در مورد حوزه های عملکردی خاص مانند وظايف و عملكرد فردي و گروهي مي باشد. اين سطح از استراتژي در تلاش براي رسيدن به اهداف واحد بالا دست خود است.

چرا داشتن یک استراتژی تجاری مهم است؟

وجود یک استراتژی كسب و كار یک عامل حیاتی موفقیت برای هر کسب و کاری است. دراصل، آن واكنشي نسبت به نقاط قوت و نقاط ضعف شرکت است. در كنار آن تهدیدها و فرصت ها را در بازاری که در آن فعالیت می كنيد شناسايي مي كند.

یک استراتژی منابع در دست و چگونگی به بهترین شکل را در نظر می گیرد و آنها را برای دستیابی به اهداف تعیین شده خود مستقر کند. به همین دلیل است که یک استراتژی اغلب فانوس دریایی یک شرکت نامیده می شود. مديريت با ابزار استراتژيك خود تلاش های تمام بخش های عملکردی را همسو مي كند و به کارمندانش در تصمیم گیری راهنمایی مي دهد.

برای اینکه این نکته واضح تر شود، بايد بگوییم که یک کسب و کار بدون استراتژي منجر به اقدامات بی نظم در بخش هاي خود می شود. اين موضوع اثربخشی سازمان را به عنوان یک کل محدود می کند و مي تواند منجر به از دست دادن قدرت رقابتی شود.

 

چگونه مي توانيم يك استراتژي مناسب كسب و كارمان طراحي كنيم؟

یک استراتژی طرح عمل برای دستیابی به چشم انداز و اهداف تعیین شده یک كسب و كار را ترسیم می کند و فرآیندهای تصمیم گیری را برای بهبود ثبات مالی شرکت در یک بازار رقیب هدایت می کند. يك استراتژي مناسب باید چشم انداز یک کسب و کار را ترسیم کند، اهداف و نحوه رشد آن و رقابت در بلندمدت را مشخص کند. فرآيند به وجود آمدن يك استراتژي كسب و كار را مي توان به چند مرحله زير تقسيم كرد.

1- چشم انداز خود را مشخص کنید.

2- اهداف سطح بالای خود را تنظیم کنید.

3- بازار مورد نظر را تجزیه و تحلیل کنید.

4- نحوه کسب مزیت را نسبت به سايرين تعریف کنید.

5- یک چارچوب استراتژی بسازید.

مرحله 1: چشم انداز خود را تعریف کنید

پیشنهاد می شود که تدوین استراتژی باید با تعریف اهداف یک سازمان آغاز شود. اما ممكن است ناكارآمد باشد، زیرا فرض می‌ شود که بازار و مشتریان هدف قبلاً تعریف شده‌اند در صورتي كه ممكن است چنين نباشد.

برای موفقیت یک استراتژی، ابتدا باید ارزش های اصلی شرکت و موقعیت مطلوب آینده آن در بازار را در نظر گرفت. این به چشم انداز شرکت نیز معروف است. به عنوان مثال مي توانيم به چشم انداز شركت بزرگ آمازون (Amazon) اشاره كنيم.

“مشتری مدارترین شرکت زمین باشید. برای ساختن مکانی که مردم بتوانند هر چیزی را که ممکن است بخواهند آنلاین بخرند بیابند و پیدا کنند.”

همانطور كه مشاهده شد، بر اساس چشم انداز یک شرکت، پیشنهاد، مشتریان و بازار آن قابل تعریف است. این یک مرحله مهم در فرآیند ساخت استراتژی است زیرا تضمین می کند که استراتژی طراحی شده منعکس کننده نیازهای واقعی بازار مربوطه است. اين مرحله سه بخش اساسي دارد كه به آن ها مي پردازيم.

ارزش خدمات و يا محصولات ارائه شده

یک استراتژی تجاری مؤثر مستقیماً بر خدمات و ارزش خدمات ارائه شده شرکت استوار است. در ابتدا نشان می دهد که چه کالاها و خدماتی ارائه می شوند. سپس در حالی که ارزش خدمات يا محصولات توضیح می دهد که چرا مردم باید آنها را انتخاب كنند. توجه داشته باشید که گزاره ارزش به دلیل وجود یک شرکت و تفاوت آن با رقبای خود پاسخ می دهد. به عبارت دیگر، توضیح می دهد که چگونه یک شرکت برای ایجاد تقاضا و رقابت در بازار برنامه ریزی می کند.

مشتريان

یکی دیگر از گام های حیاتی در ایجاد یک استراتژی كسب و كار موثر، تعریف نوع مشتری است که یک شرکت به آن خدمات می دهد. مشتریان و یا به عنوان مصرف کنندگان دلایل و انگیزه های متفاوتی برای خرید کالا و خدمات دارند. دانستن و دسته بندي آن ها به یک شرکت اجازه می دهد تا به طور دقیق نیازها و خواسته های خود را در استراتژی خود برطرف کند.

بازار هدف

در نهایت، طراحان استراتژی باید در مورد بازاری که پیشنهاد و ارزش پیشنهادی آنها را هدف قرار می دهد، شفاف باشند. به عنوان مثال اگر یک شرکت به مصرف کنندگان بفروشد بازار را می توان با عوامل اجتماعی و اقتصادی مانند جنسیت، سن، شغل، تحصیلات، درآمد و محل زندگی شخصی تعریف کرد.

مرحله 2: اهداف سطح بالای خود را تنظیم کنید.

پس از تعریف چشم انداز، گام بعدی در تدوین استراتژی کسب و کار، تعیین اهداف سطح بالای یک سازمان است. این اهداف معمولاً بر افزایش فروش و سود یک شرکت متمرکز هستند، زیرا وجود آن را تضمین می کنند و در صورت معامله عمومی ارزش سهامداران را بهبود می بخشند.

به همین دلیل است که هدف یک استراتژی اساسا پاسخگویی به این سوال است که چگونه یک کسب و کار می تواند در بازار برای افزایش درآمد خود رقابت کند و در عین حال موقعیت مالی خود را نیز بهبود بخشد.

توجه داشته باشید که تدوین اهداف سطح بالا شامل هیچ هدفی برای دستیابی به مأموریت یک شرکت یا بازتاب ارزش های اصلی آن نمی شود. این به این دلیل است که تنها هدف یک استراتژی تجاری عمومی افزایش ارزش اقتصادی شرکت برای صاحبان یا سهامداران آن است.

مرحله 3: بازار مورد نظر را تجزیه و تحلیل کنید.

هنگامی که چشم انداز و اهداف تعریف شد، سازندگان استراتژی باید از نقاط قوت و ضعف کسب و کار خود و فرصت ها و چالش های موجود در بازار آگاه شوند. این را می توان با استفاده از تجزیه و تحلیل نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها انجام داد.

اطلاعات به‌دست‌آمده در جریان اين تحلیل به عنوان مبنایی برای طراحي استراتژی كسب و كار عمل می‌کند که ویژگی‌های داخلی شرکت و وضعیت خارجی بخش بازار را در نظر می‌گیرد.

این بینش ها به تصمیم گیرندگان اجازه می دهد تا اطمینان حاصل کنند که نقاط قوت یک شرکت از فرصت های موجود در بازار استفاده می کند. در حالی که به ضعف ها و تهدیدهای بالقوه ای که می تواند موفقیت بلندمدت سازمان را محدود می کند نیز توجه کنند.

مرحله 4: نحوه کسب مزیت را نسبت به سايرين تعریف کنید.

مرحله چهارم در تدوین استراتژی به این سوال پاسخ می دهد که چگونه اهداف تعیین شده به دست می آیند. شرکت هایی که در صنایع رقابتی به فروش می پردازند باید نحوه رقابت در بازار، ایجاد تقاضا و افزایش فروش و حاشیه سود خود را تعریف کنند.

مرحله 5: یک چارچوب استراتژی بسازید.

بر اساس اجرای مراحل قبلی، می توان یک استراتژی تجاری عمومی را تدوین کرد. با این حال، کارکرد هایی مانند بازاریابی یا امور مالی به طور موثر به این استراتژی عمومی کمک نمی کنند مگر اینکه استراتژی های سطوح پایین تر نيز تدوين شود.

اين استراتژی تجاری عمومی كه در سطوح پایین ‌تر آن نيز استراتژي طراحي شده است، چارچوب استراتژی نامیده می‌شود. اين سبك از طراحي استراتژي موفقیت طرح تجاری عمومی را تضمین می کند، زیرا چشم انداز و نیازهای بخش های واحد را در بر می گیرد و آنها را با اهداف سطح بالاتر همسو می کند.

پلن و بیزینس

محصول، نام تجاری، بازاریابی و استراتژی های عملیاتی از نمونه هايي هستند که به موفقیت استراتژی کلی کسب و کار کمک می کنند.

توجه داشته باشید که چارچوب های استراتژیک می توانند بسیار پیچیده شوند. به همین دلیل است که مدیران باید اطمینان حاصل کنند که مرتباً همسویی بین استراتژی های سطح پایین و بالا را بررسی می کنند.

چگونه موفقیت استراتژی طراحي شده را اندازه گیری کنیم؟

استراتژی كسب و كار زمانی موفق است که مستقیماً مسئول رشد و بهبود عملکرد رقابتی یا مالی باشد. موفقیت یک برنامه استراتژیک را می توان با نظارت بر طیفی از شاخص های کلیدی عملکرد ارزیابی کرد.

شاخص عملکرد کلیدی یک مقدار قابل اندازه گیری است که به کسب و کارها اجازه می دهد عملکرد خود را در یک دوره زمانی معین ردیابی و تجزیه و تحلیل کنند. این امر سازمان ها را قادر می سازد تا موفقیت خود را در دستیابی به اهداف تعیین شده خود ارزیابی کنند. با این حال، مهم است که:

  • این شاخص های کلیدی عملکرد سطح دستیابی به اهداف تعریف شده در مرحله دوم فرآیند تدوین استراتژی را اندازه گیری کنند.
  • شاخص های کلیدی عملکرد ها قبل از اجرای استراتژی برای اطمینان از اندازه گیری دقیق تعریف شده باشند.

 
مشاوره کسب و کار باسکار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.